علي بن حسين انصارى شيرازى

122

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

ماليدن نافع بود و چون پنج درم سحق كنند و به آب گرم بياشامند طبيعت براند و قولنج بگشايد و حب القرع بيرون آورد و باد كه در روده بود بكشد و بريان كرده شكم ببندد و بر جرب طلا كردن نافع بود خاصه سحق ناكرده و سردى گرده را نافع بود بريان كرده بلغم لزج معده قطع كند و چون سحق كنند و سفوف سازند برص را نافع بود و چون با سركه بر بهق سفيد مالند سود دهد و چون با عسل بياميزند سرفه كه از خلطى غليظ بود سود دهد همچنين درد پهلوها كه شدت آن از خلط غليظ بود و چون سحق كنند و با عسل بر نمش طلا كنند يا با صابون نمش زايل كند و بشره را به حال آورد و چون بر گزندگى عقرب ضماد كنند نافع بود ورقش چون خشك كنند به قوت تخم بود و چون تر بود از قوت تخم كمتر بود به سبب رطوبتى كه بسيار دارد و وى معده را بد بود و سينه را مضر بود و بچه بيندازد و مصلح وى صاحب منهاج گويد شكر بود صاحب تقويم گويد مصلح وى نبات و بنكو بود بجلاب و بدل وى خردل و تخم خربزه بود و تخم جرجير و خردل صاحب مخزن الادويه مىنويسد : حرف بضم حا و سكون را و فا اسم نبطى حب الرشاد و بسريانى مقلياثا و به عربى ثغا و به بربرى بلاسفين و به فارسى تخم سپندان و اسفند سفيد و تخم تره‌تيزك و شب‌خيزك و بيونانى قردامون و بهندى هالم نامند و گويند چون آن را بريان كنند آن زمان مثلياثا نامند و آن از جنس تره‌تيزك است و برى و بستانى مىباشد و رشاد قسم بستانى است . لاتين LEPIDIUM SATIVUM فرانسه CRESSON ALENOIS انگليسى GARDEN CRESS حردون مانند سوسمار بود و طبع آن نزديك است به طبع ورل و بيونانى آن را سالامندرا خوانند و از جمله سموم قتاله است و مهرارش آورده كه دل حردون چون در خرقه سياه بندند و بر صاحب تب رابعه آويزند شفا دهد و جالينوس گويد خون وى چون در چشم كشند روشنايى بيفزايد و ديسقوريدوس گويد كه سرگين حردون و عصابه چون زنان بر روى مالند بشره را بغايت نيكو كند و صافى گرداند و مانند صيقلى بود و بهترين پشك وى سفيد بود و سبك مانند نشاسته سفيد و بشيرازى آن را سركين بارترنك خوانند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : حردون بكسر حا و ضم دال را در طبرستان ماچه‌كول و در اصفهانى مال‌مالى و بهندى باهمنى نامند و آن حيوانيست شبيه به وزغه و ورل برى و از آن كوچكتر و با دست و پا باريك و طولانى و در عرض روز چند مرتبه متلون بالوان مختلفه مىگردد حربا حامالاون گويند و بيونانى و بپارسى آفتاب‌پرست خوانند و كرپاسو نيز گويند و در نيشابور لخارو خوانند خون وى چون طلا كنند بر موى كه در چشم باشد كه بركنده باشند ديگر نرويد و گوشت وى سم قاتل بود مانند وزغه و بيضه وى سم قاتل بود كه در حال بكشد و مهلت ندهد و دواپذير نبود و معالجه كسى كه گوشت وى خورده باشد مثل معالجه كسى كنند كه ذراريح خورده باشد و در ذراريح گفته شود اما معالجه كسى كه بيضه وى خورده باشد بايد كه در حال سركين باز در شراب بدهند و قى پاك بكند و بدن را بروغن گاو بمالند و سر وى به نمك تكميد كنند و انجير خشك و مسكه و جنطياناى رومى بدهند تا بخورد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : حربا بكسر حا آن را حامالاون نيز گويند و كنيت آن ابو حجاذب و ابو الزيديق و ابو الشقيق و ابو فادم و بپارسى آفتاب‌پرست و بهندى ككت بكسر دو كاف نامند صاحب تحفه مىنويسد : او حيوانى است شبيه بموش و دنبالش بلند و موى او افشان و نظر او هميشه بر آفتاب است حرب طلع است و گفته شود حرففان رهج الفار است و رهشفار گويند و آن شك است و گفته شود